☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Hâfız (Gazeller)

غزلیات › غزل شمارهٔ ۴۶

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

گُل در بَر و مِی در کَف و معشوق به کام است — سلطانِ جهانم به چُنین روز، غلام است

گو شمع میارید در این جمع که امشب — در مجلسِ ما، ماهِ رخِ دوست، تمام است

در مذهبِ ما، باده، حلال است ولیکن — بی‌رویِ تو ای سَروِ گُل‌اندام، حرام است

گوشم همه بر قولِ نی و نغمهٔ چنگ است — چشمم، همه، بر لعلِ لب و گَردشِ جام است

در مجلسِ ما، عِطر میامیز که ما را — هر لحظه، زِ گیسو‌یِ تو، خوش‌بوی مشام است

از چاشنیِ قند مگو هیچ و زِ شِکَّر — زآن رو که مرا از لبِ شیرینِ تو، کام است

تا گنجِ غمت در دِلِ ویرانه‌، مقیم است — همواره مرا کویِ خرابات، مقام است

از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است؟ — وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است؟

مِی‌خواره و سرگشته و رندیم و نظرباز — وآن کس که چو ما نیست در این شهر، کدام است؟

با محتسبم، عیب مگویید که او نیز — پیوسته، چو ما در طلبِ عیشِ مدام است

حافظ! منشین بی‌مِی و معشوق، زمانی — کایَّامِ گُل و یاسمن و عیدِ صیام است

← Önceki 46 / 495 Sonraki →

Anlam Arayışı