☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Hâfız (Gazeller)

غزلیات › غزل شمارهٔ ۴۷۳

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

وقت را غنیمت دان آن قدر که بتْوانی — حاصل از حیات ای جان این دم است تا دانی

کام‌بخشیِ گردون عمر در عوض دارد — جهد کن که از دولت دادِ عیش بستانی

باغبان چو من زین جا بگذرم حرامت باد — گر به جای من سروی غیر دوست بنشانی

زاهد پشیمان را ذوق باده خواهد کشت — عاقلا! مکن کاری کآورد پشیمانی

محتسب نمی‌داند این قدر که صوفی را — جنس خانگی باشد همچو لعل رمانی

با دعای شب‌خیزان ای شکردهان مستیز — در پناه یک اسم است خاتم سلیمانی

پند عاشقان بشنو و از در طرب بازآ — کاین همه نمی‌ارزد شغل عالم فانی

یوسف عزیزم رفت ای برادران رحمی — کز غمش عجب بینم حال پیر کنعانی

پیش زاهد از رندی دم مزن که نتوان گفت — با طبیب نامحرم حال درد پنهانی

می‌روی و مژگانت خون خلق می‌ریزد — تیز می‌روی جانا ترسمت فرومانی

دل ز ناوک چشمت گوش داشتم لیکن — ابروی کماندارت می‌برد به پیشانی

جمع کن به احسانی حافظ پریشان را — ای شکنج گیسویت مجمع پریشانی

گر تو فارغی از ما ای نگار سنگین‌دل — حال خود بخواهم گفت پیش آصف ثانی

← Önceki 473 / 495 Sonraki →

Anlam Arayışı