☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Hâfız (Gazeller)

غزلیات › غزل شمارهٔ ۸۱

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت — ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت

گل بخندید که از راست نرنجیم ولی — هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت

گر طمع داری از آن جام مرصع میِ لعل — ای بسا دُر که به نوک مژه‌ات باید سفت

تا ابد بوی محبت به مشامش نرسد — هر که خاک در میخانه به رخسار نرُفت

در گلستان ارم دوش چو از لطف هوا — زلف سنبل به نسیم سحری می‌آشفت،

گفتم: «ای مسند جم! جام جهان‌بینت کو؟» — گفت: «افسوس که آن دولت بیدار بخفت!»

سخن عشق نه آن است که آید به زبان — ساقیا می ده و کوتاه کُن این گفت و شنفت

اشک حافظ، خرد و صبر، به دریا انداخت — چه کند؟ سوز غم عشق نیارست نهفت

← Önceki 81 / 495 Sonraki →

Anlam Arayışı