☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش بیستم › (۳) حکایت مرد صوفی که بر زبیده عاشق شد

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

زُبَیده بود در هودج نشسته — بحج می‌رفت بر فالی خجسته

ز بادی آن سر هودج برافتاد — یکی صوفی بدیدش بر سر افتاد

چنان فریاد و شوری در جهان بست — که نتوانست او را کس دهان بست

ازان صوفی زُبَیده گشت آگاه — نهفته خادمی را گفت آنگاه

مرا از نعرهٔ او باز خر زود — وگر خرجت شود بسیار زر زود

یکی همیان زر خادم بدو داد — ستد چون بدره شد تن را فرو داد

زُبَیده گفت هان او را بدانید — بسی سیلی بروی او برانید

فغان می‌کرد کآخر من چه کردم — که چندین زخم بی اندازه خوردم

زُبَیده گفت ای عاشق تو برخویش — چه خواهی کرد ای کذّاب ازین بیش

تو کردی دعوی عشق چو من کس — چو زر دیدی بسی بودت ز من بس

ز سر تا پا همه دعویت دیدم — که در دعویت بی معنیت دیدم

مرا بایست جُست و چون نجُستی — یقینم شد که اندر کار سُستی

مرا گر جُستتی اسباب و املاک — زر و سیمم ترا بودی همه پاک

ولیکن چون مرا بفروختی باز — سزای همّت تو کردم آغاز

مرا بایست جُست ای بی خبر یار — که تا جمله ترا بودی بیکبار

تو درحق بند دل تا رسته گردی — چو دل در خلق بندی خسته گردی

همه درها بگل بر خود فرو بند — در او گیر و کلّی دل در او بند

که تا از میغِ تاریک جدائی — بتابد نور صبح آشنائی

اگر آن روشنائی بازیابی — طریق آشنائی بازیابی

بزرگانی که سر بر ماه بردند — بنور آشنائی راه بردند

← Önceki 284 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı