☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب سوم در عشق و مستی و شور › بخش ۲۵ - مخاطبه شمع و پروانه

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

شبی یاد دارم که چشمم نخفت — شنیدم که پروانه با شمع گفت

که من عاشقم گر بسوزم رواست — تو را گریه و سوز باری چراست؟

بگفت ای هوادار مسکین من — برفت انگبین یار شیرین من

چو شیرینی از من به در می‌رود — چو فرهادم آتش به سر می‌رود

همی گفت و هر لحظه سیلاب درد — فرو می‌دویدش به رخسار زرد

که ای مدعی عشق کار تو نیست — که نه صبر داری نه یارای ایست

تو بگریزی از پیش یک شعله خام — من استاده‌ام تا بسوزم تمام

تو را آتش عشق اگر پر بسوخت — مرا بین که از پای تا سر بسوخت

همه شب در این گفت و گو بود شمع — به دیدار او وقت اصحاب، جمع

نرفته ز شب همچنان بهره‌ای — که ناگه بکشتش پریچهره‌ای

همی گفت و می‌رفت دودش به سر — که این است پایان عشق، ای پسر

اگر عاشقی خواهی آموختن — به کشتن فرج یابی از سوختن

مکن گریه بر گور مقتول دوست — برو خرمی کن که مقبول اوست

اگر عاشقی سر مشوی از مرض — چو سعدی فرو شوی دست از غرض

فدایی ندارد ز مقصود چنگ — و گر بر سرش تیر بارند و سنگ

به دریا مرو گفتمت زینهار — وگر می‌روی تن به طوفان سپار

← Önceki 105 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı