بوستان › باب چهارم در تواضع › بخش ۲ - حکایت در این معنی
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
یکی قطره باران ز ابری چکید — خجل شد چو پهنای دریا بدید
که جایی که دریاست من کیستم؟ — گر او هست حقا که من نیستم
چو خود را به چشم حقارت بدید — صدف در کنارش به جان پرورید
سپهرش به جایی رسانید کار — که شد نامور لؤلؤ شاهوار
بلندی از آن یافت کاو پست شد — در نیستی کوفت تا هست شد
تواضع کند هوشمند گزین — نهد شاخ پر میوه سر بر زمین