☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب چهارم در تواضع › بخش ۲۴ - حکایتِ صبرِ مردان بر جفا

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

شنیدم که در خاکِ وَخش از مهان — یکی بود در کنجِ خلوت نهان

مجرّد به معنی نه عارف به دلق — که بیرون کند دستِ حاجت به خلق

سعادت گشاده دری سویِ او — در از دیگران بسته بر رویِ او

زبان‌آوری بی‌خرد سعی کرد — ز شوخی به بد گفتنِ نیک‌مرد

که زنهار از این مکر و دستان و ریو — بجایِ سلیمان نشستن چو دیو

دمادم بشویند چون گربه روی — طمع‌کرده در صیدِ موشانِ کوی

ریاضت‌کِش از بهرِ نام و غرور — که طبلِ تهی را رَوَد بانگ دور

همی‌گفت و خلقی بر او انجمن — بر ایشان تفرّج‌کنان مرد و زن

شنیدم که بگریست دانایِ وخش — که یارب مر این بنده را توبه بخش

وگر راست گفت ای خداوندِ پاک — مرا توبه ده تا نگردم هلاک

پسند آمد از عیب‌جویِ خودم — که معلومِ من کرد خویِ بدم

گر آنی که دشمنت گوید، مرنج — وگر نیستی، گو برو بادسنج

اگر ابلهی مشک را گَنده گفت — تو مجموع باش او پراکنده گفت

وگر می‌رود در پیاز این سخُن — چنین است گو گَنده‌مغزی مکُن

نگیرد خردمندِ روشن‌ضمیر — زبان‌بندِ دشمن ز هنگامه‌گیر

نه آیینِ عقل است و رای و خرد — که دانا فریبِ مُشَعبِد خورَد

پسِ کارِ خویش آنکه عاقل نِشَست — زبانِ بداندیش بر خود بِبَست

تو نیکو‌رَوِش باش تا بدسگال — نیابد به نقصِ تو گفتن مجال

چو دشوارت آمد ز دشمن سخُن — نگر تا چه عیبت گرفت آن مکُن

جز آن کس ندانم نکو‌گویِ من — که روشن کند بر من آهویِ من

← Önceki 129 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı