بوستان › باب چهارم در تواضع › بخش ۲۵ - حکایت امیرالمؤمنین علی (ع) و سیرت پاک او
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
کسی مشکلی برد پیشِ علی — مگر مشکلش را کُند مُنجَلی
امیرِ عدوبَندِ کشورگشای — جوابش بگفت از سرِ علم و رای
شنیدم که شخصی در آن انجمن — بگفتا چنین نیست یا باالحسن
نرنجید از او حیدرِ نامجوی — بگفت ار تو دانی از این به بگوی
بگفت آنچه دانست و بایسته گفت — به گِل چشمهٔ خور نشاید نهفت
پسندید از او شاهِ مردان جواب — که من بر خطا بودم او بر صواب
به از ما سخنگویِ دانا یکی است — که بالاتر از علم او علم نیست
گر امروز بودی خداوندِ جاه — نکردی خود از کبر در وی نگاه
به در کردی از بارگه حاجبش — فروکوفتندی به ناواجبش
که مِنبعد بیآبرویی مکُن — ادب نیست پیشِ بزرگان سخُن
یکی را که پندار در سر بوَد — مپندار هرگز که حق بشنوَد
ز علمش ملال آید از وعظ ننگ — شقایق به باران نروید ز سنگ
گرت دُرِّ دریای فضل است خیز — به تذکیر در پایِ درویش ریز
نبینی که از خاکِ افتاده خوار — برویَد گُل و بشکفد نوبهار
مریز ای حکیم آستینهای دُر — چو میبینی از خویشتن خواجه پُر
به چشمِ کسان درنیاید کسی — که از خود بزرگی نماید بسی
مگو تا بگویند شُکرت هزار — چو خود گفتی از کس توقّع مدار