☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب هشتم در شکر بر عافیت › بخش ۱۲ - حکایت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

فقیهی بر افتاده مستی گذشت — به مستوری خویش مغرور گشت

ز نخوت بر او التفاتی نکرد — جوان سر برآورد کای پیرمرد

برو شکر کن چون به نعمت دری — که محرومی آید ز مستکبری

یکی را که در بند بینی مخند — مبادا که ناگه درافتی به بند

نه آخر در امکان تقدیر هست — که فردا چو من باشی افتاده مست؟

تو را آسمان خط به مسجد نوشت — مزن طعنه بر دیگری در کنشت

ببند ای مسلمان به شکرانه دست — که زنار مغ بر میانت نبست

نه خود می‌رود هر که جویان اوست — به عنفش کشان می‌برد لطف دوست

نگر تا قضا از کجا سیر کرد — که کوری بود تکیه بر غیر کرد

← Önceki 204 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı