☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب هشتم در شکر بر عافیت › بخش ۱۳ - نظر در اسباب وجود عالم

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

سرشته‌ست بارئ شفا در عسل — نه چندان که زور آورد با اجل

عسل خوش کند زندگان را مزاج — ولی درد مردن ندارد علاج

رمق مانده‌ای را که جان از بدن — برآمد، چه سود انگبین در دهن؟

یکی گرز پولاد بر مغز خورد — کسی گفت صندل بمالش به درد

ز پیش خطر تا توانی گریز — ولیکن مکن با قضا پنجه تیز

درون تا بود قابل شرب و اکل — بدن تازه روی است و پاکیزه شکل

خراب آنگه این خانه گردد تمام — که با هم نسازند طبع و طعام

طبایع تر و خشک و گرم است و سرد — مرکب از این چار طبع است مرد

یکی زین چو بر دیگری یافت دست — ترازوی عدل طبیعت شکست

اگر باد سرد نفس نگذرد — تف معده جان در خروش آورد

وگر دیگ معده نجوشد طعام — تن نازنین را شود کار خام

در اینان نبندد دل، اهل شناخت — که پیوسته با هم نخواهند ساخت

توانایی تن مدان از خورش — که لطف حقت می‌دهد پرورش

به حقش که گر دیده بر تیغ و کارد — نهی، حق شکرش نخواهی گزارد

چو رویی به طاعت نهی بر زمین — خدا را ثناگوی و خود را مبین

گدایی است تسبیح و ذکر و حضور — گدا را نباید که باشد غرور

گرفتم که خود خدمتی کرده‌ای — نه پیوسته اقطاع او خورده‌ای؟

← Önceki 205 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı