بوستان › باب دهم در مناجات و ختم کتاب › بخش ۴ - حکایت
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
شنیدم که مستی ز تاب نبید — به مقصورهٔ مسجدی در دوید
بنالید بر آستان کرم — که یارب به فردوس اعلی برم
مؤذن گریبان گرفتش که هین — سگ و مسجد! ای فارغ از عقل و دین
چه شایسته کردی که خواهی بهشت؟ — نمیزیبدت ناز با روی زشت
بگفت این سخن پیر و بگریست مست — که مستم بدار از من ای خواجه دست
عجب داری از لطف پروردگار — که باشد گنهکاری امیدوار؟
تو را مینگویم که عذرم پذیر — در توبه باز است و حق دستگیر
همی شرم دارم ز لطف کریم — که خوانم گنه پیش عفوش عظیم
کسی را که پیری در آرد ز پای — چو دستش نگیری نخیزد ز جای
من آنم ز پای اندر افتاده پیر — خدایا به فضل خودم دست گیر
نگویم بزرگی و جاهم ببخش — فروماندگی و گناهم ببخش
اگر یاری اندک زلل داندم — به نابخردی شهره گرداندم
تو بینا و ما خائف از یکدگر — که تو پرده پوشی و ما پرده در
برآورده مردم ز بیرون خروش — تو با بنده در پرده و پرده پوش
به نادانی ار بندگان سرکشند — خداوندگاران قلم در کشند
اگر جرم بخشی به مقدار جود — نماند گنهکاری اندر وجود
وگر خشم گیری به قدر گناه — به دوزخ فرست و ترازو مخواه
گرم دست گیری به جایی رسم — وگر بفکنی بر نگیرد کسم
که زور آورد گر تو یاری دهی؟ — که گیرد چو تو رستگاری دهی؟
دو خواهند بودن به محشر فریق — ندانم کدامین دهندم طریق
عجب گر بود راهم از دست راست — که از دست من جز کجی برنخاست
دلم میدهد وقت وقت این امید — که حق شرم دارد ز موی سپید
عجب دارم ار شرم دارد ز من — که شرمم نمیآید از خویشتن
نه یوسف که چندان بلا دید و بند — چو حکمش روان گشت و قدرش بلند
گنه عفو کرد آل یعقوب را؟ — که معنی بود صورت خوب را
به کردار بدشان مقید نکرد — بضاعات مزجاتشان رد نکرد
ز لطفت همین چشم داریم نیز — بر این بیبضاعت ببخش ای عزیز
کس از من سیه نامه تر دیده نیست — که هیچم فعال پسندیده نیست
جز این کاعتمادم به یاری تست — امیدم به آمرزگاری تست
بضاعت نیاوردم الا امید — خدایا ز عفوم مکن ناامید
← Önceki 234 / 234