☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب دهم در مناجات و ختم کتاب › بخش ۴ - حکایت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

شنیدم که مستی ز تاب نبید — به مقصورهٔ مسجدی در دوید

بنالید بر آستان کرم — که یارب به فردوس اعلی برم

مؤذن گریبان گرفتش که هین — سگ و مسجد! ای فارغ از عقل و دین

چه شایسته کردی که خواهی بهشت؟ — نمی‌زیبدت ناز با روی زشت

بگفت این سخن پیر و بگریست مست — که مستم بدار از من ای خواجه دست

عجب داری از لطف پروردگار — که باشد گنهکاری امیدوار؟

تو را می‌نگویم که عذرم پذیر — در توبه باز است و حق دستگیر

همی شرم دارم ز لطف کریم — که خوانم گنه پیش عفوش عظیم

کسی را که پیری در آرد ز پای — چو دستش نگیری نخیزد ز جای

من آنم ز پای اندر افتاده پیر — خدایا به فضل خودم دست گیر

نگویم بزرگی و جاهم ببخش — فروماندگی و گناهم ببخش

اگر یاری اندک زلل داندم — به نابخردی شهره گرداندم

تو بینا و ما خائف از یکدگر — که تو پرده پوشی و ما پرده در

برآورده مردم ز بیرون خروش — تو با بنده در پرده و پرده پوش

به نادانی ار بندگان سرکشند — خداوندگاران قلم در کشند

اگر جرم بخشی به مقدار جود — نماند گنهکاری اندر وجود

وگر خشم گیری به قدر گناه — به دوزخ فرست و ترازو مخواه

گرم دست گیری به جایی رسم — وگر بفکنی بر نگیرد کسم

که زور آورد گر تو یاری دهی؟ — که گیرد چو تو رستگاری دهی؟

دو خواهند بودن به محشر فریق — ندانم کدامین دهندم طریق

عجب گر بود راهم از دست راست — که از دست من جز کجی برنخاست

دلم می‌دهد وقت وقت این امید — که حق شرم دارد ز موی سپید

عجب دارم ار شرم دارد ز من — که شرمم نمی‌آید از خویشتن

نه یوسف که چندان بلا دید و بند — چو حکمش روان گشت و قدرش بلند

گنه عفو کرد آل یعقوب را؟ — که معنی بود صورت خوب را

به کردار بدشان مقید نکرد — بضاعات مزجاتشان رد نکرد

ز لطفت همین چشم داریم نیز — بر این بی‌بضاعت ببخش ای عزیز

کس از من سیه نامه تر دیده نیست — که هیچم فعال پسندیده نیست

جز این کاعتمادم به یاری تست — امیدم به آمرزگاری تست

بضاعت نیاوردم الا امید — خدایا ز عفوم مکن ناامید

← Önceki 234 / 234

Anlam Arayışı