☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب دهم در مناجات و ختم کتاب › بخش ۳ - حکایت بت پرست نیازمند

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مُغی در به روی از جهان بسته‌بود — بتی را به خدمت میان بسته‌بود

پس از چندسال آن نکوهیده‌کیش — قضا حالتی صعبش آورد پیش

به پای بت اندر به امّید خیر — بغلتید بیچاره بر خاک دِیر

که درمانده‌ام، دست گیر ای صنم! — به جان آمدم، رحم‌کن بر تنم

بزارید در خدمتش بارها — که هیچش به‌سامان نشد کارها

بتی چون برآرد مهمّات کس — که نتْوانْد از خود براندن مگس؟

برآشفت کای پای‌بند ضَلال — به باطل پرستیدمت چندسال

مهمّی که درپیش‌دارم، برآر — و گر نه، بخواهم ز پروردگار

هنوز از بت، آلوده رویش به خاک — که کامش برآورد یزدان پاک

حقایق شناسی در این خیره‌شد — سر وقت صافی بر او تیره‌شد

که سرگشته‌ای دون یزدان‌پرست — هنوزش سر از خمر بتخانه مست

دل از کفر و دست از خیانت نشسُت — خدایش برآورد کامی که جُست

فرو رفت خاطر در این‌مشکلش — که پیغامی آمد به گوش دلش

که پیش صنم پیر ناقص‌عَقول — بسی گفت و قولش نیامد قبول

گر از درگه ما شود نیز رد — پس آنگه چه فرق از صنم تا صمد؟

دل اندر صمد باید ای دوست بست — که عاجزتر اند از صنم، هر که هست

مُحال است اگر سر بر این در نَهی — که باز آیدت دست حاجت تَهی

خدایا مقصّر به کار آمدیم — تهی‌دست و امّیدوار آمدیم

← Önceki 233 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı