بوستان › باب اول در عدل و تدبیر و رای › بخش ۲۲ - در نواخت رعیت و رحمت بر افتادگان
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
مدر پرده کس به هنگام جنگ — که باشد تو را نیز در پرده ننگ
مزن بانگ بر شیرمردان درشت — چو با کودکان برنیایی به مشت
یکی پند میداد فرزند را — نگه دار پند خردمند را
مکن جور بر خردکان ای پسر — که یک روزت افتد بزرگی به سر
نمیترسی ای گرگک کم خرد — که روزی پلنگیت بر هم درد؟
به خردی درم زور سرپنجه بود — دل زیردستان ز من رنجه بود
بخوردم یکی مشت زورآوران — نکردم دگر زور بر لاغران
الا تا به غفلت نخفتی که نوم — حرام است بر چشم سالار قوم
غم زیردستان بخور زینهار — بترس از زبردستی روزگار
نصیحت که خالی بود از غرض — چو داروی تلخ است، دفع مرض