☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب دوم در احسان › بخش ۱۹ - حکایت حاتم طائی و صفت جوانمردی او

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

شنیدم در ایام حاتم که بود — به خیل اندرش بادپایی چو دود

صبا سرعتی، رعد بانگ ادهمی — که بر برق پیشی گرفتی همی

به تک ژاله می‌ریخت بر کوه و دشت — تو گفتی مگر ابر نیسان گذشت

یکی سیل‌رفتار هامون‌نورد — که باد از پی‌اش باز ماندی چو گرد

ز اوصاف حاتم به هر مرز و بوم — بگفتند برخی به سلطان روم

که همتای او در کرم مرد نیست — چو اسبش به جولان و ناورد نیست

بیابان‌نورد‌ی چو کشتی بر آب — که بالای سیرش نپرد عقاب

به دستور دانا چنین گفت شاه — که دعوی خجالت بود بی‌گواه

من از حاتم آن اسب تازی‌نژاد — بخواهم، گر او مکرمت کرد و داد

بدانم که در وی شکوه مهی‌ست — وگر رد کند‌، بانگ طبل تهی‌ست

رسولی هنرمند عالم به طی — روان کرد و ده مرد همراه وی

زمین مرده و ابر گریان بر او — صبا کرده بار دگر جان در او

به منزل‌گه حاتم آمد فرود — بر آسود چون تشنه بر زنده‌رود

سماطی بیفکند و اسبی بکشت — به‌دامن شکر دادشان‌، زر به مشت

شب آن‌جا ببودند و روز دگر — بگفت آنچه دانست صاحب‌خبر

همی‌گفت حاتم پریشان چو مست — به دندان ز حسرت همی‌کند دست

که ای بهره‌ور موبد نیک‌نام — چرا پیش از اینم نگفتی پیام‌؟

من آن باد‌رفتار‌ِ دُلدل‌شتاب — ز بهر شما دوش کردم کباب

که دانستم از هول باران و سیل — نشاید شدن در چراگاه خیل

به نوعی دگر روی و راهم نبود — جز او بر در بارگاهم نبود

مروّت ندیدم در آیین خویش — که مهمان بخسبد دل از فاقه ریش

مرا نام باید در اقلیم فاش — دگر مرکب نامور گو مباش

کسان را درم داد و تشریف و اسب — طبیعی‌ست اخلاق نیکو‌، نه کسب

خبر شد به روم از جوانمرد طی — هزار آفرین گفت بر طبع وی

ز حاتم بدین نکته راضی مشو — از این خوب‌تر ماجرا‌یی شنو

← Önceki 69 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı