☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب دوم در احسان › بخش ۱۸ - حکایت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

شنیدم که مردی است پاکیزه بوم — شناسا و رهرو در اقصای روم

من و چند سیاح صحرانورد — برفتیم قاصد به دیدار مرد

سر و چشم هر یک ببوسید و دست — به تمکین و عزت نشاند و نشست

زرش دیدم و زرع و شاگرد و رخت — ولی بی مروت چو بی بر درخت

به لطف و سخن گرم رو مرد بود — ولی دیگدانش عجب سرد بود

همه شب نبودش قرار و هجوع — ز تسبیح و تهلیل و ما را ز جوع

سحرگه میان بست و در باز کرد — همان لطف و پرسیدن آغاز کرد

یکی بد که شیرین و خوش طبع بود — که با ما مسافر در آن ربع بود

مرا بوسه گفتا به تصحیف ده — که درویش را توشه از بوسه به

به خدمت منه دست بر کفش من — مرا نان ده و کفش بر سر بزن

به ایثار مردان سبق برده‌اند — نه شب زنده داران دل مرده‌اند

همین دیدم از پاسبان تتار — دل مرده و چشم شب زنده‌دار

کرامت جوانمردی و نان دهی است — مقالات بیهوده طبل تهی است

قیامت کسی بینی اندر بهشت — که معنی طلب کرد و دعوی بهشت

به معنی توان کرد دعوی درست — دم بی قدم تکیه گاهی است سست

← Önceki 68 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı