☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب دوم در احسان › بخش ۲۷ - حکایت پدر بخیل و پسر لاابالی

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یکی زهرهٔ خرج کردن نداشت — زرش بود و یارای خوردن نداشت

نه خوردی، که خاطر بر آسایدش — نه دادی، که فردا بکار آیدش

شب و روز در بند زر بود و سیم — زر و سیم در بند مرد لئیم

بدانست روزی پسر در کمین — که ممسک کجا کرد زر در زمین

ز خاکش بر آورد و بر باد داد — شنیدم که سنگی در آن جا نهاد

جوانمرد را زر بقایی نکرد — به یک دستش آمد، به دیگر بخورد

کز این کم‌زنی بود ناپاک‌رو — کلاهش به بازار و میزر گرو

نهاده پدر چنگ در نای خویش — پسر چنگی و نایی آورده پیش

پدر زار و گریان همه شب نخفت — پسر بامدادان بخندید و گفت

زر از بهر خوردن بود ای پدر — ز بهر نهادن چه سنگ و چه زر

زر از سنگ خارا برون آورند — که با دوستان و عزیزان خورند

زر اندر کف مرد دنیاپرست — هنوز ای برادر به سنگ اندرست

چو در زندگانی بدی با عیال — گرت مرگ خواهند، از ایشان منال

چو چشمآرو آنگه خورند از تو سیر — که از بام پنجه گز افتی به زیر

بخیل توانگر به دینار و سیم — طلسمی است بالای گنجی مقیم

از آن سالها می‌بماند زرش — که لرزد طلسمی چنین بر سرش

به سنگ اجل ناگهش بشکنند — به اسودگی گنج قسمت کنند

پس از بردن و گرد کردن چو مور — بخور پیش از آن که‌ت خورد کرم گور

سخنهای سعدی مثال است و پند — به کار آیدت گر شوی کار بند

دریغ است از این روی برتافتن — کز این روی دولت توان یافتن

← Önceki 77 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı