☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب دوم در احسان › بخش ۲۶ - حکایت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ز تاج مَلِک‌زاده‌ای در مناخ — شبی لعلی افتاد در سنگلاخ

پدر گفتش اندر شب تیره‌رنگ — چه دانی که گوهر کدام است و سنگ؟

همه سنگ‌ها پاس دار ای پسر — که لعل از میانش نباشد به در

در اوباش، پاکان شوریده رنگ — همان جای تاریک و لعلند و سنگ

چو پاکیزه‌نفسان و صاحبدلان — بر آمیخته‌ستند با جاهلان

به رغبت بکش بار هر جاهلی — که افتی به‌سر وقت صاحبدلی

کسی را که با دوستی سرخوش است — نبینی که چون بار دشمن کش است؟

بدرّد چو گل جامه از دست خار — که خون در دل افتاده خندد چو نار

غم جمله خور در هوای یکی — مراعات صد کن برای یکی

گرت خاک‌پایان‌ِ شوریده‌سر — حقیر و فقیر آید اندر نظر

به مردی کز ایشان به در نیست آن — به خدمت کمر بندشان بر میان

تو هرگز مبینشان به چشم پسند — که ایشان پسندیده حق بسند

کسی را که نزدیک ظنت بد اوست — چه دانی که صاحب‌ولایت خود اوست؟

در معرفت بر کسانی است باز — که درهاست بر روی ایشان فراز

بسا تلخ عیشان تلخی چشان — که آیند در حله دامن‌کشان

ببوسی گرت عقل و تدبیر هست — ملک‌زاده را در نواخانه دست

که روزی برون آید از شهربند — بلندیت بخشد چو گردد بلند

مسوزان درخت گل اندر خریف — که در نوبهارت نماید ظریف

← Önceki 76 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı