بوستان › باب دوم در احسان › بخش ۲۹ - حکایت در معنی ثمرات نکوکاری در آخرت
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
کسی دید صحرای محشر به خواب — مس تفته روی زمین ز آفتاب
همی بر فلک شد ز مردم خروش — دماغ از تبش میبرآمد به جوش
یکی شخص از این جمله در سایهای — به گردن بر از خلد پیرایهای
بپرسید کای مجلس آرای مرد — که بود اندر این مجلست پایمرد؟
رزی داشتم بر در خانه، گفت — به سایه درش نیکمردی بخفت
در این وقت نومیدی آن مرد راست — گناهم ز دادار داور بخواست
که یارب بر این بنده بخشایشی — کز او دیدهام وقتی آسایشی
چه گفتم چو حل کردم این راز را؟ — بشارت خداوند شیراز را
که جمهور در سایهٔ همتش — مقیمند و بر سفرهٔ نعمتش
درختی است مرد کرم، باردار — وز او بگذری هیزم کوهسار
حطب را اگر تیشه بر پی زنند — درخت برومند را کی زنند؟
بسی پای دار، ای درخت هنر — که هم میوهداری و هم سایهور
بگفتیم در باب احسان بسی — ولیکن نه شرط است با هر کسی
بخور مردم آزار را خون و مال — که از مرغ بد کنده به پر و بال
یکی را که با خواجهٔ توست جنگ — به دستش چرا میدهی چوب و سنگ؟
بر انداز بیخی که خار آورد — درختی بپرور که بار آورد
کسی را بده پایهٔ مهتران — که بر کهتران سر ندارد گران
مبخشای بر هر کجا ظالمی است — که رحمت بر او جور بر عالمی است
جهانسوز را کشته بهتر چراغ — یکی به در آتش که خلقی به داغ
هر آن کس که بر دزد رحمت کند — به بازوی خود کاروان میزند
جفاپیشگان را بده سر بباد — ستم بر ستم پیشه عدل است و داد