☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب دوم در احسان › بخش ۳۰ - حکایت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

شنیدم که مردی غم خانه خورد — که زنبور بر سقف او لانه کرد

زنش گفت از اینان چه خواهی؟ مکن — که مسکین پریشان شوند از وطن

بشد مرد نادان پس کار خویش — گرفتند یک روز زن را به نیش

زن بی خرد بر در و بام و کوی — همی کرد فریاد و می‌گفت شوی:

مکن روی بر مردم ای زن ترش — تو گفتی که زنبور مسکین مکش

کسی با بدان نیکویی چون کند؟ — بدان را تحمل، بد افزون کند

چو اندر سری بینی آزار خلق — به شمشیر تیزش بیازار حلق

سگ آخر که باشد که خوانش نهند؟ — بفرمای تا استخوانش دهند

چه نیکو زده‌ست این مثل پیر ده — ستور لگدزن گران بار به

اگر نیکمردی نماید عسس — نیارد به شب خفتن از دزد، کس

نی نیزه در حلقهٔ کارزار — بقیمت تر از نیشکر صد هزار

نه هر کس سزاوار باشد به مال — یکی مال خواهد، یکی گوشمال

چو گربه نوازی کبوتر برد — چو فربه کنی گرگ، یوسف درد

بنایی که محکم ندارد اساس — بلندش مکن ور کنی زو هراس

چه خوش گفت بهرام صحرانشین — چو یکران توسن زدش بر زمین

دگر اسبی از گله باید گرفت — که گر سر کشد باز شاید گرفت

ببند ای پسر دجله در آب کاست — که سودی ندارد چو سیلاب خاست

چو گرگ خبیث آمدت در کمند — بکش ور نه دل بر کن از گوسفند

از ابلیس هرگز نیاید سجود — نه از بد گهر نیکویی در وجود

بد اندیش را جاه و فرصت مده — عدو در چه و دیو در شیشه به

مگو شاید این مار کشتن به چوب — چو سر زیر سنگ تو دارد بکوب

قلم زن که بد کرد با زیردست — قلم بهتر او را به شمشیر دست

مدبر که قانون بد می‌نهد — تو را می‌برد تا به دوزخ دهد

مگو ملک را این مدبر بس است — مدبر مخوانش که مدبر کس است

سعید آورد قول سعدی به جای — که ترتیب ملک است و تدبیر رای

← Önceki 80 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı