← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۰۳۸
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
به حسن تو نباشد یار دیگر — درآ ای ماه خوبان بار دیگر
مرا غیر تماشای جمالت — مبادا در دو عالم کار دیگر
بدزدیدی ز حسن تو یکی چیز — اگر بودی چو تو عیار دیگر
چو خورشید جمالت روی بنمود — ز هر ذره شنو اقرار دیگر
زهی دریا که آگندی ز گوهر — که هر قطره نمود انبار دیگر
به یک خانه دو بیمارند و عاشق — منم بیمار و دل بیمار دیگر
خدایا هر دو را تیمار کردی — ولیکن ماند آن تیمار دیگر
چه داند جان منکر این سخن را — که او را نیست آن دیدار دیگر
که منکر گفت سنایی خود همینست — سنایی گفت نی خروار دیگر
بدان خروار تو خروار منگر — گشا دو چشم عیسی وار دیگر