☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۰۳۹

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بگرد فتنه می‌گردی دگربار — لب بامست و مستی هوش می‌دار

کجا گردم دگر کو جای دیگر — که ما فی الدار غیر الله دیار

نگردد نقش جز بر کلک نقاش — بگرد نقطه گردد پای پرگار

چو تو باشی دل و جان کم نیاید — چو سر باشد بیاید نیز دستار

گرفتارست دل در قبضه حق — گرفته صعوه را بازی به منقار

ز منقارش فلک سوراخ سوراخ — ز چنگالش گران جانان سبکبار

رها کن این سخن‌ها را ندا کن — به مخموران که آمد شاه خمار

غم و اندیشه را گردن بریدند — که آمد دور وصل و لطف و ایثار

هلا ای ساربان اشتر بخوابان — از این خوشتر کجا باشد علف زار

چو مهمانان بدین دولت رسیدند — بیا ای خازن و بگشای انبار

شب مشتاق را روزی نیاید — چنین پنداشتی دیگر مپندار

خمش کن تا خموش ما بگوید — ویست اصل سخن سلطان گفتار

← Önceki 1039 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı