← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۰۷۳
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
خوی بد دارم ملولم تو مرا معذور دار — خوی من کی خوش شود بیروی خوبت ای نگار
بیتو هستم چون زمستان خلق از من در عذاب — با تو هستم چون گلستان خوی من خوی بهار
بیتو بیعقلم ملولم هر چه گویم کژ بود — من خجل از عقل و عقل از نور رویت شرمسار
آب بد را چیست درمان؟ باز در جیحون شدن — خوی بد را چیست درمان؟ بازدیدن روی یار
آب جان محبوس میبینم در این گرداب تن — خاک را بر میکنم تا ره کنم سوی بحار
شربتی داری که پنهانی به نومیدان دهی — تا فغان بر ناورد از حسرتش اومیدوار
چشم خود ای دل ز دلبر تا توانی برمگیر — گر ز تو گیرد کناره ور تو را گیرد کنار