☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۰۹۴

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

پر ده آن جام می را ساقیا بار دیگر — نیست در دین و دنیا همچو تو یار دیگر

کفر دان در طریقت جهل دان در حقیقت — جز تماشای رویت پیشه و کار دیگر

تا تو آن رخ نمودی عقل و ایمان ربودی — هست منصور جان را هر طرف دار دیگر

جان ز تو گشت شیدا دل ز تو گشت دریا — کی کند التفاتی دل به دلدار دیگر

جز به بغداد کویت یا خوش آباد رویت — نیست هر دم فلک را جز که پیکار دیگر

در خرابات مردان جام جانست گردان — نیست مانند ایشان هیچ خمار دیگر

همتی دار عالی کان شه لاابالی — غیر انبار دنیا دارد انبار دیگر

پاره‌ای چون برانی اندر این ره بدانی — غیر این گلستان‌ها باغ و گلزار دیگر

پا به مردی فشردی سر سلامت ببردی — رفت دستار بستان شصت دستار دیگر

دل مرا برد ناگه سوی آن شهره خرگه — من گرفتار گشتم دل گرفتار دیگر

روز چون عذر آری شب سر خواب خاری — پای ما تا چه گردد هر دم از خار دیگر

جز که در عشق صانع عمر هرزه‌ست و ضایع — ژاژ دان در طریقت فعل و گفتار دیگر

بخت اینست و دولت عیش اینست و عشرت — کو جز این عشق و سودا سود و بازار دیگر

گفتمش دل ببردی تا کجاها سپردی — گفت نی من نبردم برد عیار دیگر

گفتمش من نترسم من هم از دل بپرسم — دل بگوید نماند شک و انکار دیگر

راستی گوی ای جان عاشقان را مرنجان — جز تو در دلربایان کو دل افشار دیگر

چون کمالات فانی هستشان این امانی — که به هر دم نمایند لطف و ایثار دیگر

پس کمالات آن را کو نگارد جهان را — چون تقاضا نباشد عشق و هنجار دیگر

بحر از این روی جوشد مرغ از این رو خروشد — تا در این دام افتد هر دم اِشکار دیگر

چون خدا این جهان را کرد چون گنج پیدا — هر سری پر ز سودا دارد اظهار دیگر

هر کجا خوش نگاری روز و شب بی‌قراری — جوید او حسن خود را نوخریدار دیگر

هر کجا ماه رویی هر کجا مشک بویی — مشتری وار جوید عاشقی زار دیگر

این نفس مست اویم روز دیگر بگویم — هم بر این پرده تر با تو اسرار دیگر

بس کن و طبل کم زن کاندر این باغ و گلشن — هست پهلوی طبلت بیست نعار دیگر

← Önceki 1094 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı