☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۰۹۵

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

داد جاروبی به دستم آن نگار — گفت کز دریا برانگیزان غبار

باز آن جاروب را ز آتش بسوخت — گفت کز آتش تو جاروبی برآر

کردم از حیرت سجودی پیش او — گفت بی‌ساجد سجودی خوش بیار

آه بی‌ساجد سجودی چون بود — گفت بی‌چون باشد و بی‌خارخار

گردنک را پیش کردم گفتمش — ساجدی را سر ببر از ذوالفقار

تیغ تا او بیش زد سر بیش شد — تا برست از گردنم سر صد هزار

من چراغ و هر سرم همچون فتیل — هر طرف اندر گرفته از شرار

شمع‌ها می‌ورشد از سرهای من — شرق تا مغرب گرفته از قطار

شرق و مغرب چیست اندر لامکان — گلخنی تاریک و حمامی به کار

ای مزاجت سرد کو تاسه دلت — اندر این گرمابه تا کی این قرار

برشو از گرمابه و گلخن مرو — جامه کن دربنگر آن نقش و نگار

تا ببینی نقش‌های دلربا — تا ببینی رنگ‌های لاله زار

چون بدیدی سوی روزن درنگر — کان نگار از عکس روزن شد نگار

شش جهت حمام و روزن لامکان — بر سر روزن جمال شهریار

خاک و آب از عکس او رنگین شده — جان بباریده به ترک و زنگبار

روز رفت و قصه‌ام کوته نشد — ای شب و روز از حدیثش شرمسار

شاه شمس الدین تبریزی مرا — مست می‌دارد خمار اندر خمار

← Önceki 1095 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı