← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۲۰۳
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
برو برو که نفورم ز عشق عارآمیز — برو برو گل سرخی ولیک خارآمیز
مقام داشت به جنت صفی حق آدم — جدا فتاد ز جنت که بود مارآمیز
میان چرخ و زمین بس هوای پرنورست — ولیک تیره شود چون شود غبارآمیز
چو دوست با عدو تو نشست از او بگریز — که احتراق دهد آب گرم نارآمیز
برون کشم ز خمیر تو خویش را چون موی — که ذوق خمر تو را دیدهام خمارآمیز
ولیک موی کشان آردم بر تو غمت — که اژدهاست غمت با دم شرارآمیز
هزار بار گریزم چو تیر و بازآیم — بدان کمان و بدان غمزه شکارآمیز
به گردنامه سحرم به خانه بازآرد — خیال یار به اکراه اختیارآمیز
غم تو بر سفرم زیر زیر میخندد — که واقفست از این عشق زینهارآمیز
به پیش سلطنت توبهام چو مسخره ایست — که عشق را نبود صبر اعتبارآمیز
سخن مگوی چو گویی ز صبر و توبه مگوی — حدیث توبه مجنون بود فشارآمیز