← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۲۰۷
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
نیمشب از عشق تا دانی چه میگوید خروس — خیز شب را زنده دار و روز روشن نستکوس
پرها بر هم زند یعنی دریغا خواجهام — روزگار نازنین را میدهد بر آنموس
در خروش است آن خروس و تو همی در خواب خوش — نام او را طیر خوانی نام خود را آنترپوس
آن خروسی که تو را دعوت کند سوی خدا — او به صورت مرغ باشد در حقیقت انگلوس
من غلام آن خروسم کو چنین پندی دهد — خاک پای او به آید از سر واسلیوس
گَرد کفش خاک پای مصطفی را سرمه ساز — تا نباشی روز حشر از جملهٔ کالویروس
رو شریعت را گزین و امر حق را پاس دار — گر عرب باشی و گر ترک و وگر سراکنوس