← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۲۱۹
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
یار نخواهم که بُوَد بدخو و غمخوار و تُرش — چون لحد و گور مغان تنگ و دل افشار و ترش
یار چو آیینه بود، دوست چو لوزینه بود — ساعت یاری نبود خایف و فرّار و تُرش
هر که بود عاشق خَود پنج نشان دارد بَد — سخت دل و سست قدم کاهل و بیکار و ترش
ور حشمش بیش بود هم تُرشی بیش کند — دان مَثَلِ بیشیِ او سرکهٔ بسیار ترش
بس کن شرح ترشان، این قدری بهر نشان — کی طلبد در دل و جان طبع شکربار ترش؟!