← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۲۵۴
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
من توام تو منی ای دوست مرو از بر خویش — خویش را غیر مینگار و مران از در خویش
سر و پا گم مکن از فتنهٔ بیپایانت — تا چو حیران بزنم پای جفا بر سر خویش
آن که چون سایه ز شخص تو جدا نیست منم — مکش ای دوست تو بر سایهٔ خود خنجر خویش
ای درختی که به هر سوت هزاران سایهست — سایهها را بنواز و مبُر از گوهر خویش
سایهها را همه پنهان کن و فانی در نور — برگشا طلعت خورشیدرخ انور خویش
ملک دل از دودلی تو مخبط گشتهست — بر سر تخت برآ پا مکش از منبر خویش
عقل تاج است چنین گفت به تثمیل علی — تاج را گوهر نو بخش تو از گوهر خویش