☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۲۵۵

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

اندک اندک راه زد سیم و زرش — مرگ و جسک نو فتاد اندر سرش

عشق گردانید با او پوستین — می‌گریزد خواجه از شور و شرش

اندک اندک روی سرخش زرد شد — اندک اندک خشک شد چشم ترش

وسوسه و اندیشه بر وی در گشاد — راند عشق لاابالی از درش

اندک اندک شاخ و برگش خشک گشت — چون بریده شد رگ بیخ آورش

اندک اندک دیو شد لاحول گو — سست شد در عاشقی بال و پرش

اندک اندک گشت صوفی خرقه دوز — رفت وجد و حالت خرقه درش

عشق داد و دل بر این عالم نهاد — در برش زین پس نیاید دلبرش

زان همی‌جنباند سر او سست سست — کآمد اندر پا و افتاد اکثرش

بهر او پر می‌کنم من ساغری — گر بنوشد برجهاند ساغرش

دست‌ها زان سان برآرد کآسمان — بشنود آواز الله اکبرش

میر ما سیرست از این گفت و ملول — درکشان اندر حدیث دیگرش

کشته عشقم نترسم از امیر — هر کی شد کشته چه خوف از خنجرش

بترین مرگ‌ها بی‌عشقی است — بر چه می‌لرزد صدف بر گوهرش

برگ‌ها لرزان ز بیم خشکی اند — تا نگردد خشک شاخ اخضرش

در تک دریا گریزد هر صدف — تا بنربایند گوهر از برش

چون ربودند از صدف دانه گهر — بعد از آن چه آب خوش چه آذرش

آن صدف بی‌چشم و بی‌گوش است شاد — در به باطن درگشاده منظرش

گر بماند عاشقی از کاروان — بر سر ره خضر آید رهبرش

خواجه می‌گرید که ماند از قافله — لیک می‌خندد خر اندر آخرش

عشق را بگذاشت و دم خر گرفت — لاجرم سرگین خر شد عنبرش

ملک را بگذاشت و بر سرگین نشست — لاجرم شد خرمگس سرلشکرش

خرمگس آن وسوسه‌ست و آن خیال — که همی خارش دهد همچون گرش

گر ندارد شرم و واناید از این — وانمایم شاخ‌های دیگرش

تو مکن شاخش چو مرد اندر خری — گاو خیزد با سه شاخ از محشرش

← Önceki 1255 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı