← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۲۶۵
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
آن مه که هست گردون گردان و بیقرارش — وان جان که هست این جان وین عقل مستعارش
هر لحظه اختیاری نو نو دهد به جانها — وین اختیارها را بشکسته اختیارش
من جسم و جان ندانم من این و آن ندانم — من در جهان ندانم جز چشم پرخمارش
آن روی همچو روزش وان رنگ دلفروزش — وان لطف توبه سوزش وان خلق چون بهارش
عشقش بلای توبه داده سزای توبه — آخر چه جای توبه با عشق توبه خوارش
چون دوست و دشمن او هستند رهزن او — ماییم و دامن او بگرفته استوارش
از عشق جام و دورش شاید کشید جورش — چون گوش دوست داری میبوس گوشوارش
من حلقههای زلفش از عشق میشمارم — ور نه کجا رسد کس در حد و در شمارش
لطفش همیشمارم دل با دم شمرده — جانیش بخش آخر ای کشته زار زارش