☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۳۰۴

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

باده نمی‌بایدم فارغم از درد و صاف — تشنه خون خودم آمد وقت مصاف

برکش شمشیر تیز خون حسودان بریز — تا سر بی‌تن کند گرد تن خود طواف

کوه کن از کله‌ها بحر کن از خون ما — تا بخورد خاک و ریگ جرعه خون از گزاف

ای ز دل من خبیر رو دهنم را مگیر — ور نه شکافد دلم خون بجهد از شکاف

گوش به غوغا مکن هیچ محابا مکن — سلطنت و قهرمان نیست چنین دست باف

در دل آتش روم لقمه آتش شوم — جان چو کبریت را بر چه بریدند ناف

آتش فرزند ماست تشنه و دربند ماست — هر دو یکی می‌شویم تا نبود اختلاف

چک چک و دودش چراست زانک دورنگی به جاست — چونک شود هیزم او چک چک نبود ز لاف

ور بجهد نیم سوز فحم بود او هنوز — تشنه دل و رو سیه طالب وصل و زفاف

آتش گوید برو تو سیهی من سپید — هیزم گوید که تو سوخته‌ای من معاف

این طرفش روی نی وان طرفش روی نی — کرده میان دو یار در سیهی اعتکاف

همچو مسلمان غریب نی سوی خلقش رهی — نی سوی شاهنشهی بر طرفی چون سجاف

بلک چو عنقا که او از همه مرغان فزود — بر فلکش ره نبود ماند بر آن کوه قاف

با تو چه گویم که تو در غم نان مانده‌ای — پشت خمی همچو لام تنگ دلی همچو کاف

هین بزن ای فتنه جو بر سر سنگ آن سبو — تا نکشم آب جو تا نکنم اغتراف

ترک سقایی کنم غرقه دریا شوم — دور ز جنگ و خلاف بی‌خبر از اعتراف

همچو روان‌های پاک خامش در زیر خاک — قالبشان چون عروس خاک بر او چون لحاف

← Önceki 1304 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı