☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۳۴۵

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

تو مرا می بده و مست بخوابان و بهل — چون رسد نوبت خدمت نشوم هیچ خجل

چو گه خدمت شه آید من می‌دانم — گر ز آب و گلم ای دوست نیم پای به گل

در نمازش چو خروسم سبک و وقت شناس — نه چو زاغم که بود نعره او وصل گسل

من ز راز خوش او یک دو سخن خواهم گفت — دل من دار دمی ای دل تو بی‌غش و غل

لذت عشق بتان را ز زحیران مطلب — صبح کاذب بود این قافله را سخت مضل

من بحل کردم ای جان که بریزی خونم — ور نریزی تو مرا مظلمه داری نه بحل

پس خمش کردم و با چشم و به ابرو گفتم — سخنانی که نیاید به زبان و به سجل

گرچه آن فهم نکردی تو ولی گرم شدی — هله گرمی تو بیفزا چه کنی جهد مقل

سردی از سایه بود شمس بود روشن و گرم — فانی طلعت آن شمس شو ای سرد چو ظل

تا درآمد بت خوبم ز در صومعه مست — چند قندیل شکستم پی آن شمع چگل

شمس تبریز مگر ماه ندانست حقت — که گرفتار شدست او به چنین علت سل

← Önceki 1345 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı