← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۴۶۳
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
شاگرد تو می باشم گر کودن و کژپوزم — تا زان لب خندانت یک خنده بیاموزم
ای چشمه آگاهی شاگرد نمیخواهی — چه حیله کنم تا من خود را به تو دردوزم
باری ز شکاف در برق رخ تو بینم — زان آتش دهلیزی صد شمع برافروزم
یک لحظه بری رختم در راه که عشارم — یک لحظه روی پیشم یعنی که قلاوزم
گه در گنهم رانی گه سوی پشیمانی — کژ کن سر و دنبم را من همزه مهموزم
در حوبه و در توبه چون ماهی بر تابه — این پهلو و آن پهلو بر تابه همیسوزم
بر تابه توام گردان این پهلو و آن پهلو — در ظلمت شب با تو براقتر از روزم
بس کن همه تلوینم در پیشه و اندیشه — یک لحظه چو پیروزه یک لحظه چو پیروزم