☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۵۰

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

درد شمس الدین بود سرمایه درمان ما — بی سر و سامانی عشقش بود سامان ما

آن خیال جان فزای بخت ساز بی‌نظیر — هم امیر مجلس و هم ساقی گردان ما

در رخ جان بخش او بخشیدن جان هر زمان — گشته در مستی جان هم سهل و هم آسان ما

صد هزاران همچو ما در حسن او حیران شود — کاندر آن جا گم شود جان و دل حیران ما

خوش خوش اندر بحر بی‌پایان او غوطی خورد — تا ابدهای ابد خود این سر و پایان ما

شکر ایزد را که جمله چشمهٔ حیوان‌ها — تیره باشد پیش لطف چشمهٔ حیوان ما

شرم آرد جان و دل تا سجده آرد هوشیار — پیش چشم مست مخمور خوش جانان ما

دیو گیرد عشق را از غصه هم این عقل را — ناگهان گیرد گلوی عقل آدم سان ما

پس برآرد نیش خونی کز سرش خون می‌چکد — پس ز جان عقل بگشاید رگ شیران ما

در دهان عقل ریزد خون او را بردوام — تا رهاند روح را از دام و از دستان ما

تا بشاید خدمت مخدوم جان‌ها شمس دین — آن قباد و سنجر و اسکندر و خاقان ما

تا ز خاک پاش بگشاید دو چشم سر به غیب — تا ببیند حال اولیان و آخریان ما

شکر آن را سوی تبریز معظم رو نهد — کز زمینش می‌بروید نرگس و ریحان ما

← Önceki 150 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı