☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۵۱

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

سر برون کن از دریچه جان ببین عشاق را — از صبوحی‌های شاه آگاه کن فساق را

از عنایت‌های آن شاه حیات انگیز را — جان نو ده مر جهاد و طاعت و انفاق ما

چون عنایت‌های ابراهیم باشد دستگیر — سر بریدن کی زیان دارد دلا اسحاق را

طاق و ایوانی بدیدم شاه ما در وی چو ماه — نقش‌ها می‌رست و می‌شد در نهان آن طاق را

غلبه جان‌ها در آن جا پشت پا بر پشت پا — رنگ رخ‌ها بی‌زبان می‌گفت آن اذواق را

سرد گشتی باز ذوق مستی و نقل و سماع — چون بدیدندی به ناگه ماه خوب اخلاق را

چون بدید آن شاه ما بر در نشسته بندگان — وان در از شکلی که نومیدی دهد مشتاق را

شاه ما دستی بزد بشکست آن در را چنانک — چشم کس دیگر نبیند بند یا اغلاق را

پاره‌های آن در بشکسته سبز و تازه شد — کنچ دست شه برآمد نیست مر احراق را

جامه جانی که از آب دهانش شسته شد — تا چه خواهد کرد دست و منت دقاق را

آن که در حبسش از او پیغام پنهانی رسید — مست آن باشد نخواهد وعده اطلاق را

بوی جانش چون رسد اندر عقیم سرمدی — زود از لذت شود شایسته مر اعلاق را

شاه جانست آن خداوند دل و سر شمس دین — کش مکان تبریز شد آن چشمه رواق را

ای خداوندا برای جانت در هجرم مکوب — همچو گربه می‌نگر آن گوشت بر معلاق را

ور نه از تشنیع و زاری‌ها جهانی پر کنم — از فراق خدمت آن شاه من آفاق را

پرده صبرم فراق پای دارت خرق کرد — خرق عادت بود اندر لطف این مخراق را

← Önceki 151 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı