☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۵۸۷

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

عشوه دادستی که من در بی‌وفایی نیستم — بس کن آخر بس کن آخر روستایی نیستم

چون جدا کردی به خنجر عاشقان را بند بند — چون مرا گویی که دربند جدایی نیستم

من یکی کوهم ز آهن در میان عاشقان — من ز هر بادی نگردم من هوایی نیستم

من چو آب و روغنم هرگز نیامیزم به کس — زانک من جان غریبم این سرایی نیستم

ای در اندیشه فرورفته که آوه چون کنم — خود بگو من کدخدایم من خدایی نیستم

من نگویم چون کنم دریا مرا تا چون برد — غرقه‌ام در بحر و دربند سقایی نیستم

در غم آنم که او خود را نماید بی‌حجاب — هیچ اندربند خویش و خودنمایی نیستم

← Önceki 1587 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı