← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۵۸۹
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
چشم بگشا جان نگر کش سوی جانان می برم — پیش آن عید ازل جان بهر قربان می برم
چون کبوترخانه جانها از او معمور گشت — پس چرا این زیره را من سوی کرمان می برم
زانک هر چیزی به اصلش شاد و خندان می رود — سوی اصل خویش جان را شاد و خندان می برم
زیر دندان تا نیاید قند شیرین کی بود — جان همچون قند را من زیر دندان می برم
تا که زر در کان بود او را نباشد رونقی — سوی زرگر اندک اندک زودش از کان می برم
دود آتش کفر باشد نور او ایمان بود — شمع جان را من ورای کفر و ایمان می برم
سوی هر ابری که او منکر شود خورشید را — آفتابی زیر دامن بهر برهان می برم
شمس تبریز ارمغانم گوهر بحر دل است — من ز شرم جان پاکت همچو عمان می برم