← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۵۹۴
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
ایها العشاق آتش گشته چون استارهایم — لاجرم رقصان همه شب گرد آن مه پارهایم
تا بود خورشید حاضر هست استاره ستیر — بیرخ خورشید ما می دانک ما آوارهایم
الصلا ای عاشقانهان الصلا این کاریان — باده کاری است این جا زانک ما این کارهایم
هر سحر پیغام آن پیغامبر خوبان رسد — کالصلا بیچارگان ما عاشقان را چارهایم
نعره لبیک لبیک از همه برخاسته — مصحف معنی توی ما هر یکی سی پارهایم
خونبهای کشتگان چون غمزه خونی اوست — در میان خون خود چون طفلک خون خوارهایم
کوه طور از بادهاش بیخود شد و بدمست شد — ما چه کوه آهنیم آخر چه سنگ خارهایم
یک جو از سرش نگوییم ار همه جو جو شویم — گرد خرمنگاه چرخ ار چه که ما سیارهایم
همچو مریم حامله نور خدایی گشتهایم — گر چو عیسی بسته این جسم چون گهوارهایم
از درون باره این عقل خود ما را مجو — زانک در صحرای عشقش ما برون بارهایم
عشق دیوانهست و ما دیوانه دیوانهایم — نفس امارهست و ما اماره امارهایم
مفخر تبریز شمس الدین تو بازآ زین سفر — بهر حق یک بارگی ما عاشق یک بارهایم