☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۶۱۱

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مکن ای دوست غریبم، سر سودای تو دارم — من و بالای مناره، که تمنّای تو دارم

ز تو سرمست و خمارم، خبر از خویش ندارم — سر خود نیز نخارم، که تقاضای تو دارم

دل من روشن و مُقبِل ز چه شد؟ با تو بگویم — که در این آینهٔ دل رخ زیبای تو دارم

مکن ای دوست ملامت، بنگر روز قیامت — همه موجم، همه جوشم، دُرّ‌ِ دریای تو دارم

مشنو قول طبیبان که شِکر زاید صَفرا — به شِکر داروی من کن چه که صفرای تو دارم

هله، ای گنبدِ گردون، بشنو قصّه‌ام اکنون — که چو تو همره ماهم، بَر و پهنای تو دارم

برِ دربان تو آیم، ندهد راه و بِراند — خبرش نیست که پنهان، چه تماشای تو دارم!

ز درم راه نباشد، ز سر بام و دریچه — سَتَر الله عَلَینٰا چه عَلالای تو دارم!

هله، دربانِ عوان‌خو، مدهم راه و سقط گو — چو دفم می‌زن بر رو، دف و سُرنای تو دارم

چو دف از سیلیِ مطرب هنرم بیش نماید — بزن و تجربه می‌کن همه هیهای تو دارم

هله،زین پس نخروشم، نکنم فتنه نجوشم — به دلم حکم کی دارد؟! دل گویای تو دارم

← Önceki 1611 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı