☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۶۲۴

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

خبری اگر شنیدی ز جمال و حسن یارم — سر مست گفته باشد من از این خبر ندارم

شب و روز می‌بکوشم که برهنه را بپوشم — نه چنان دکان فروشم که دکان نو برآرم

علمی به دست مستی دو هزار مست با وی — به میان شهر گردان که خمار شهریارم

به چه میخ بندم آن را که فقاع از او گشاید — چه شکار گیرم آن جا که شکار آن شکارم

دهلی بدین عظیمی به گلیم درنگنجد — فر و نور مه بگوید که من اندر این غبارم

به سر مناره اشتر رود و فغان برآرد — که نهان شدم من این جا مکنید آشکارم

شتر است مرد عاشق سر آن مناره عشق است — که مناره‌هاست فانی و ابدی است این منارم

تو پیازهای گل را به تک زمین نهان کن — به بهار سر برآرد که من آن قمرعذارم

سر خنب چون گشادی برسان وظیفه‌ها را — به میان دور ما آ که غلام این دوارم

پی جیب توست این جا همه جیب‌ها دریده — پی سیب توست ای جان که چو برگ بی‌قرارم

همه را به لطف جان کن همه را ز سر جوان کن — به شراب اختیاری که رباید اختیارم

همه پرده‌ها بدرّان دل بسته را بپران — هله ای تو اصل اصلم به تو است هم مطارم

به خدا که روز نیکو ز بگه بدید باشد — که درآید آفتابش به وصال در کنارم

تو خموش تا قرنفل بکند حکایت گل — بر شاهدان گلشن چو رسید نوبهارم

← Önceki 1624 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı