☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۶۲۹

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

دل چه خورده‌ست عجب دوش که من مخمورم — یا نمکدان کی دیده‌ست که من در شورم

هر چه امروز بریزم شکنم تاوان نیست — هر چه امروز بگویم بکنم معذورم

بوی جان هر نفسی از لب من می آید — تا شکایت نکند جان که ز جانان دورم

گر نهی تو لب خود بر لب من مست شوی — آزمون کن که نه کمتر ز می انگورم

ساقیا آب درانداز مرا تا گردن — زانک اندیشه چو زنبور بود من عورم

شب گه خواب از این خرقه برون می آیم — صبح بیدار شوم باز در او محشورم

هین که دجال بیامد بگشا راه مسیح — هین که شد روز قیامت بزن آن ناقورم

گر به هوش است خرد رو جگرش را خون کن — ور نه پاره‌ست دلم پاره کن از ساطورم

باده آمد که مرا بیهده بر باد دهد — ساقی آمد به خرابی تن معمورم

روز و شب حامل می گشته که گویی قدحم — بی‌کمر چست میان بسته که گویی مورم

سوی خم آمده ساغر که بکن تیمارم — خم سر خویش گرفته‌ست که من رنجورم

ما همه پرده دریده طلب می رفته — می نشسته به بن خم که چه من مستورم

تو که مست عنبی دور شو از مجلس ما — که دلت را ز جهان سرد کند کافورم

چون تنم را بخورد خاک لحد چون جرعه — بر سر چرخ جهد جان که نه جسمم نورم

نیم آن شاه که از تخت به تابوت روم — خالدین ابدا شد رقم منشورم

اگر آمیخته‌ام هم ز فرح ممزوجم — وگر آویخته‌ام هم رسن منصورم

جام فرعون نگیرم که دهان گنده کند — جان موسی است روان در تن همچون طورم

هله خاموش که سرمست خموش اولیتر — من فغان را چه کنم نی ز لبش مهجورم

شمس تبریز که مشهورتر از خورشید است — من که همسایه شمسم چو قمر مشهورم

← Önceki 1629 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı