← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۷۲۳
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
نیَم ز کار تو فارغ، همیشه در کارم — که لحظه لحظه تو را من عزیزتر دارم
به ذات پاک من و آفتاب سلطنتم — که من تو را نگذارم، به لطف بردارم
رخ تو را ز شعاعات خویش نور دهم — سر تو را به ده انگشت مغفرت خارم
هزار ابر عنایت بر آسمان رضاست — اگر ببارم از آن ابر بر سرت بارم
ببستهست میان ، لطفِ من به تیمارت — که دیدهای برکاتِ وصال و تیمارم
هزار شربت شافی به مهر میجوشد — از آن شبی که بگفتی به من که «بیمارم»
بیا به پیش که تا سرمهٔ نو اَت بکشم — که چشمروشن باشی به فهمِ اسرارم
ز خاصِ خاصِ خودم لطف کی دریغ آید؟ — که از کمال کرم دستگیر اغیارم
تو را که دزد گرفتم سپردمت به عوان — که یافت شد به جوال تو صاع انبارم
تو خیره در سبب قهر و گفت ممکن نی — هزار لطف در آن بود اگر چه قهارم
نه ابن یامین زان زخم یافت یوسف خویش؟ — به چشم لطف نظر کن به جمله آثارم
به خلوتش همه تأویل آن بیان فرمود — که من گزاف کسی را به غم نیازارم
خموش کردم تا وقت خلوت تو رسد — ولی مبر تو گمان بد، ای گرفتارم!