☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۷۹۷

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ای دل شکایت‌ها مکن تا نشنود دلدار من — ای دل نمی‌ترسی مگر از یار بی‌زنهار من

ای دل مرو در خون من، در اشک چون جیحون من — نشنیده‌ای شب تا سحر، آن ناله‌های زار من

یادت نمی‌آید که او می‌کرد روزی گفت و گو — می‌گفت بس دیگر مکن اندیشه گلزار من

اندازه خود را بدان نامی مبر زین گلستان — این بس نباشد خود تو را کآگه شوی از خار من

گفتم امانم ده به جان خواهم که باشی این زمان — تو سرده و من سرگران، ای ساقی خمار من

خندید و می‌گفت ای پسر آری ولیک از حد مبر — وانگه چنین می‌کرد سر، کای مست و ای هشیار من

چون لطف دیدم رای او افتادم اندر پای او — گفتم نباشم در جهان گر تو نباشی یار من

گفتا مباش اندر جهان تا روی من بینی عیان — خواهی چنین گم شو چنان در نفی خود دان کار من

گفتم منم در دام تو چون گم شوم بی‌جام تو — بفروش یک جامم به جان، وانگه ببین بازار من

← Önceki 1797 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı