☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۸۲۱

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

آب حیات عشق را در رگ ما روانه کن — آینه صبوح را ترجمه شبانه کن

ای پدر نشاط نو بر رگ جان ما برو — جام فلک نمای شو وز دو جهان کرانه کن

ای خردم شکار تو تیر زدن شعار تو — شست دلم به دست کن جان مرا نشانه کن

گر عسس خرد تو را منع کند از این روش — حیله کن و ازو بجه دفع دهش بهانه کن

در مثل است کاشقران دور بوند از کرم — ز اشقر می کرم نگر با همگان فسانه کن

ای که ز لعب اختران مات و پیاده گشته‌ای — اسپ گزین فروز رخ جانب شه دوانه کن

خیز کلاه کژ بنه وز همه دام‌ها بجه — بر رخ روح بوسه ده زلف نشاط شانه کن

خیز بر آسمان برآ با ملکان شو آشنا — مقعد صدق اندرآ خدمت آن ستانه کن

چونک خیال خوب او خانه گرفت در دلت — چون تو خیال گشته‌ای در دل و عقل خانه کن

هست دو طشت در یکی آتش و آن دگر ز زر — آتش اختیار کن دست در آن میانه کن

شو چو کلیم هین نظر تا نکنی به طشت زر — آتش گیر در دهان لب وطن زبانه کن

حمله شیر یاسه کن کله خصم خاصه کن — جرعه خون خصم را نام می مغانه کن

کار تو است ساقیا دفع دوی بیا بیا — ده به کفم یگانه‌ای تفرقه را یگانه کن

شش جهت است این وطن قبله در او یکی مجو — بی وطنی است قبله گه در عدم آشیانه کن

کهنه گر است این زمان عمر ابد مجو در آن — مرتع عمر خلد را خارج این زمانه کن

ای تو چو خوشه جان تو گندم و کاه قالبت — گر نه خری چه که خوری روی به مغز و دانه کن

هست زبان برون در حلقه در چه می شوی — در بشکن به جان تو سوی روان روانه کن

← Önceki 1821 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı