← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۸۲۸
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
باز نگار می کشد چون شتران مهار من — یارکشی است کار او بارکشی است کار من
پیش رو قطارها کرد مرا و می کشد — آن شتران مست را جمله در این قطار من
اشتر مست او منم خارپرست او منم — گاه کشد مهار من گاه شود سوار من
اشتر مست کف کند هر چه بود تلف کند — لیک نداند اشتری لذت نوشخوار من
راست چو کف برآورم بر کف او کف افکنم — کف چو به کف او رسد جوش کند بخار من
کار کنم چو کهتران بار کشم چو اشتران — بار کی می کشم ببین عزت کار و بار من
نرگس او ز خون من چون شکند خمار خود — صبر و قرار او برد صبر من و قرار من
گشته خیال روی او قبله نور چشم من — وان سخنان چون زرش حلقه گوشوار من
باغ و بهار را بگو لاف خوشی چه می زنی — من بنمایمت خوشی چون برسد بهار من
می چو خوری بگو به می بر سر من چه می زنی — در سر خود ندیدهای باده بیخمار من
باز سپیدی و برو میر شکار را بگو — هر دو مرا توی بلی میر من و شکار من
مطلع این غزل شتر بود از آن دراز شد — ز اشتر کوتهی مجو ای شه هوشیار من