☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۸۲۹

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

گفتم دوش عشق را ای تو قرین و یار من — هیچ مباش یک نفس غایب از این کنار من

نور دو دیده منی دور مشو ز چشم من — شعله سینه منی کم مکن از شرار من

یار من و حریف من خوب من و لطیف من — چست من و ظریف من باغ من و بهار من

ای تن من خراب تو دیده من سحاب تو — ذره آفتاب تو این دل بی‌قرار من

لب بگشا و مشکلم حل کن و شاد کن دلم — کآخر تا کجا رسد پنج و شش قمار من

تا که چه زاید این شب حامله از برای من — تا به کجا کشد بگو مستی بی‌خمار من

تا چه عمل کند عجب شکر من و سپاس من — تا چه اثر کند عجب ناله و زینهار من

گفت خنک تو را که تو در غم ما شدی دوتو — کار تو راست در جهان ای بگزیده کار من

مست منی و پست من عاشق و می پرست من — برخورد او ز دست من هر کی کشید بار من

رو که تو راست کر و فر مجلس عیش نه ز سر — زانک نظر دهد نظر عاقبت انتظار من

گفتم وانما که چون زنده کنی تو مرده را — زنده کن این تن مرا از پی اعتبار من

مرده‌تر از تنم مجو زنده کنش به نور هو — تا همه جان شود تنم این تن جان سپار من

گفت ز من نه بارها دیده‌ای اعتبارها — بر تو یقین نشد عجب قدرت و کاربار من

گفتم دید دل ولی سیر کجا شود دلی — از لطف و عجایبت ای شه و شهریار من

عشق کشید در زمان گوش مرا به گوشه‌ای — خواند فسون فسون او دام دل شکار من

جان ز فسون او چه شد دم مزن و مگو چه شد — ور بچخی تو نیستی محرم و رازدار من

← Önceki 1829 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı