☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۸۳۰

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

تا تو حریف من شدی ای مه دلستان من — همچو چراغ می جهد نور دل از دهان من

ذره به ذره چون گهر از تف آفتاب تو — دل شده‌ است سر به سر آب و گل گران من

پیشتر آ دمی بنه آن بر و سینه بر برم — گرچه که در یگانگی جان تو است جان من

در عجبی فتم که این سایه کیست بر سرم — فضل توام ندا زند کان من است آن من

از تو جهان پربلا همچو بهشت شد مرا — تا چه شود ز لطف تو صورت آن جهان من

تاج من است دست تو چون بنهیش بر سرم — طره توست چون کمر بسته بر این میان من

عشق برید کیسه‌ام گفتم هی چه می کنی — گفت تو را نه بس بود نعمت بی‌کران من

برگ نداشتم دلم می لرزید برگ وش — گفت مترس کآمدی در حرم امان من

در برت آن چنان کشم کز بر و برگ وارهی — تا همه شب نظر کنی پیش طرب کنان من

بر تو زنم یگانه‌ای مست ابد کنم تو را — تا که یقین شود تو را عشرت جاودان من

سینه چو بوستان کند دمدمه بهار من — روی چو گلستان کند خمر چو ارغوان من

← Önceki 1830 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı