← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۸۴۰
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
مطرب خوش نوای من عشق نواز همچنین — نغنغه دگر بزن پرده تازه برگزین
مطرب روح من توی کشتی نوح من توی — فتح و فتوح من توی یار قدیم و اولین
ای ز تو شاد جان من بیتو مباد جان من — دل به تو داد جان من با غم توست همنشین
تلخ بود غم بشر وین غم عشق چون شکر — این غم عشق را دگر بیش به چشم غم مبین
چون غم عشق ز اندرون یک نفسی رود برون — خانه چو گور می شود خانگیان همه حزین
سرمه ماست گرد تو راحت ماست درد تو — کیست حریف و مرد تو ای شه مردآفرین
تا که تو را شناختم همچو نمک گداختم — شکم و شک فنا شود چون برسد بر یقین
من شبم از سیه دلی تو مه خوب و مفضلی — ظلمت شب عدم شود در رخ ماه راه بین
عشق ز توست همچو جان عقل ز توست لوح خوان — کان و مکان قراضه جو بحر ز توست دانه چین
مست تو بوالفضول شد وز دو جهان ملول شد — عشق تو را رسول شد او است نکال هر زمین
در تبریز شمس دین دارد مطلعی دگر — نیست ز مشرق او مبین نیست به مغرب او دفین