☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۸۵

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

از بس که ریخت جرعه بر خاک ما ز بالا — هر ذره خاک ما را آورد در علالا

سینه شکاف گشته دل عشق باف گشته — چون شیشه صاف گشته از جام حق تعالی

اشکوفه‌ها شکفته وز چشم بد نهفته — غیرت مرا بگفته می خور دهان میالا

ای جان چو رو نمودی جان و دلم ربودی — چون مشتری تو بودی قیمت گرفت کالا

ابرت نبات بارد جورت حیات آرد — درد تو خوش گوارد تو درد را مپالا

ای عشق با تو استم وز باده تو مستم — وز تو بلند و پستم وقت دنا تدلی

ماهت چگونه خوانم مه رنج دق دارد — سروت اگر بخوانم آن راستست الا

سرو احتراق دارد مه هم محاق دارد — جز اصل اصل جان‌ها اصلی ندارد اصلا

خورشید را کسوفی مه را بود خسوفی — گر تو خلیل وقتی این هر دو را بگو لا

گویند جمله یاران باطل شدند و مردند — باطل نگردد آن کاو بر حق کند تولا

این خنده‌های خلقان برقی‌ست دُم بریده — جز خنده‌ای که باشد در جان ز رب اعلا

آب حیات‌، حق است وان کاو گریخت در حق — هم روح شد غلامش‌، هم روح‌ِ قدس‌، لالا

← Önceki 185 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı