← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۸۶۱
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
ای قاعده مستان در همدگر افتادن — استیزه گری کردن در شور و شر افتادن
عاشق بتر از مست است عاشق هم از آن دست است — گویم که چه باشد عشق در کان زر افتادن
زر خود چه بود عاشق سلطان سلاطین است — ایمن شدن از مردن وز تاج سر افتادن
درویش به دلق اندر و اندر بغلش گوهر — او ننگ چرا دارد از در به در افتادن
مست آمد دوش آن مه افکنده کمر در ره — آگه نبد از مستی او از کمر افتادن
گفتم که دلا برجه می بر کف جان برنه — کافتاد چنین وقتی وقت است درافتادن
با بلبل بستانی همدست شدن دستی — با طوطی روحانی اندر شکر افتادن
من بیدل و دل داده در راه تو افتاده — والله که نمیدانم جای دگر افتادن
گر جام تو بشکستم مستم صنما مستم — مستم مهل از دستم و اندر خطر افتادن
این قاعده نوزاد است وین رسم نو افتادهست — شیشه شکنی کردن در شیشه گر افتادن